سنگان
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ٩ خرداد ۱۳۸٦ 

«     حکیمی را گفتند چه کنیم تا ما را دشمن کمتر بود ؟ گفت کسی را از حال و کار خویش آگاه نکنید .

(پند نامه)

»

     باز هم خوانده شده ام در پس و پيش خواسته هائي كه مي آمدند و مي رفتند؛ هنوز يادم هست عهدي را كه در اوج شناوري برف و ابر بر زبان رانده بودم: باز مي گردم  و غرق در زيبائي خاموشت خواهم شد و ياد تلاش سردي را زنده خواهم كرد كه خنكاي مانده بر وجود را با گرماي فصل همراه كند.

     حال آمده ام تا  از قطرات جاري بر آسمان لاجورديت رنگ زندگي بيابم.

 

     گفته بودم برميگردم ولي نه در قيد شمايل زمستاني بودنت، بلكه اينبار بدون هيچ شرطي ديدارت را طلبيده ام، ديداري در ميان همه شلم شورباي حاكم بر دنياي مجازي و غير مجازي كوهنوردي.

     مقرر شده بود حدود 30 نفر از كارمندان اداره پا به پاي هم مسير زيباي منتهي به آبشار سنگان را با وجود رده هاي سني متفاوت طي كنند و براي من بهترين بهانه و زمان تا بتوانم ناكامي خود را در دو صعود زمستانه ي ناتمام به پهنه سار جبران كنم، صعودهايي كه به دليل بارش زياد برف، توام با ابر متراكم نشسته بر زمين اجازه ندادند تلاشي گروهي را در برف كوبي هاي سنگين مسير تا آبشار به نتيجه صعود برسانيم و با بهره ي تجربه اي ديگر از برف پيمائي بازگشتيم.

     پس از به راه افتادن افراد گروه با اجازه سرپرست از آنها جدا شدم و با سرعتي بيشتر به سمت آبشار حركت كردم، گرماي آفتاب داغي كه از همان اوايل صبح همه جا گير شده بود هاله اي از ناشفافي ذهن را بر ديدگان چيره مي كرد و اجازه بهره برداري از زيبائيهاي منطقه را به من نمی داد، حضور گروههاي بزرگ و كوچكي كه گاه و بيگاه استراحت در ميانه راه را چاشني پياده روي هايشان مي كردند وسوسه ام مي كرد كه دمي بنشينم و نظاره گر پيرامونم باشم ولي زمان مجال ماندن نمي داد و پشيمان از اين خواسته، كه حسرتش در لذت با قله بودن محو مي شد، من را به سمت ادامه مسير مي كشاند.

    امام زاده و هر آنچه كه در طول راه باريكه ي مسير، وجود داشت همچون گذر تصاویری كه با سرعت زيادی رد می شدند از مقابل چشمها مي گذشتند و جلو مي رفتند و پاكوب تنها عاملي بود كه مي توانستم در پي غرق شدن هايم، از مسير منحرف نشوم. وقتي كه از دور منظره زيباي آبشار بلند و ريزان سنگان نمايان شد، بي اختيار بر شتاب حرکتم افزوده گرديد و نفهمیدم چگونه خودم را به زیر قطرات خنک و گوارایش رساندم. جمعیت قابل توجهی اطرافش را احاطه کرده بودند و از نسیم ملایمی که از ميان جريان آب جاري در آسمان، می گذشت و خنکای مطبوعی را به ارمغان می گرفت بهره مند می شدند .

     پس از اندكي استراحت، با دور زدن از سمت راست آبشار خود را به بالای آن و اول مسیر یالی که به دو راهی چشمه شاهی و پهنه سار ( طبق اطلاعاتی که از کوهنورد های پا به سن گذاشته حاضر در منطقه کسب کردم ) منتهی می شد رساندم، درست به مكاني كه نقطه ي آغازين حركت به سمت قله به شمار مي آمد. عليرغم عدم انتخاب مسير تند و تيز زير قله براي صعود كه مسافت كوتاهتري را شامل مي شد، شيب نسبتآ زياد راه انتخاب شده نيز سرعت حركتم را به شدت پائين آورده بود، ولي ترسم از عدم رسيدن در زمان مشخص شده به ماشين، اجازه نمي داد يالي را كه زمستان زير پوشش برف پنهان شده بود به درستي وارسي كنم، يالي كه در آن زمان به دليل وجود ابري حاكم بر منطقه همچون غولي ترسناك به نظر مي رسيد.

     زماني كه از مقابل محل ریزش آبشار و رخ به پهنه سار خودم را به یال اصلی سمت راست رساندم پاكوب مسير در ميان بوته هاي به گل نشسته ريواس كه وسعت زيادي را پوشانده بودند به سمت چپ انحراف پيدا ميكرد به شكلي كه در قسمتي (همون دو راهی معرفی شده ) اين انحراف با چرخشي نود درجه اي من را راهیه پاكوب پهنه سار كرد اینجا همان جائی بود که پشت آن دره ای کم عمق با شیب بسیار ملایمی قرار داشت و می شد از آنجا به روستاهای مبدا صعود واقع در جاده چالوس رسید، به هر حال پس از پشت سر گذاشتن مسافتی که از ته دره، برف آن به روشنی قابل رویت بود به یالی متشكل از سنگهاي كنار هم چيده شده اي بر خورد کردم که پس از آن دیگر می شد گفت بر فراز گستره پهن پهنه سار هستم، قله ای با ارتفاع کم ولی چشم اندازهای بسیار زیبا، در عین داشتن ظاهري خشک، میشد سرسبزی ناشی از آب فراوان را در اطرافش شاهد بود.

     ساعتی استراحت در خلوت و سکوت مطلق، زیر گرمای آفتاب و بر روي سنگهای داغ قله كه از دلنشيني خاصي برخوردار بود خستگی را از تنم زدود ولي گذر زمان هشداري بود برای رسیدن به قراری که با همراهان داشتم لذا با خداحافظی از آن خاک پاک با آرزوی دیداری دوباره، از شیب تند زیر قله با احتياط كامل به سمت آبشار و ديدار دوستان به راه افتادم.

 

 


کلمات کلیدی: