| اوان |
| ساعت ۳:٤٢ ب.ظ روز ۱٢ تیر ۱۳۸٦ |
|
. آب صاف و زيبا خنده اي نالان داشت در طبيعت تنها چشمه اي جوشان داشت همدمش بادي تند مي وزيد از كوهها مي خزيد از ني ها ناله اي در جان داشت اين دو يار ديرين ساليانيست اينجا با هم و تنهايند گوئيا اين ياران هر يكي با ديگر عهدي و پيمان داشت ايندفعه مطلب رو با شبه شعري شروع كردم كه برام يادآور يه روز خوب و به يادموندني ست، يادمه چند سال پيش كه به اتفاق همكاران براي ديدن قلعه حسن صباح به منطقه الموت رفته بودم، در توقف كوتاهي كه در كنار درياچه داشتم به جبران ترسي كه بر خلاف دوستان مانع به درون آب رفتن بنده شد گوشه اي نشستم و پس از تماشاي كامل درياچه اين چند خط رو كنار هم گذاشتم و درون دفتر خاطراتم براي هميشه ثبتش كردم . باز هم مرتضي، همسفري كه سه هفته پيش افتخار همراهيش رو تا نوك قله دماوند داشتم، ايندفعه من نبودم كه برنامه رو تنظيم مي كردم بلكه پيشنهاد، برنامه ريزي و زمان بندي حركت همه از جانب مرتضي بود، انگار او هم از تكرار مكرراتي كه هر از چند گاهي سلسله وار به بدنه كوهپيمايي هامون رخنه مي كنه خسته شده بود كه برنامه صعود خشچال رو با توفيق اجباري شب موني در كنار درياچه اوان طرح ريزي كرد ولي وقتي فهميدم هيچ شناختي نسبت به منطقه نداره كمي در همراه شدن با او دچار ترديد شدم اما مرتضي اطمينان مي داد با اطلاعاتي كه كسب كرده با مشكلي روبرو نخواهيم شد. انتخاب زمان حركت نامناسب از تهران (15:45 از ترمينال غرب ) و مسير پر پيچ و خمي كه از فلكه اول شهر قزوين به سمت درياچه اوان وجود داشت (حدود 85 كيلومتر) در كنار چشم اندازهائي كه آدمي از نظاره گري اونها سير نمي شه اجازه نداد زودتر از ساعت 20:15 به درياچه برسيم لذا به اجبار توفيق زيارت درياچه رو در روشنائي روز اول از دست داديم ولي باز هم جاي شكرش باقي بود كه هنوز از شلوغي توصيف شده براي شبهاي اونجا خبري نبود و ميشد در سايه سكوتي كه بر پهنه درياچه گسترده شده بود اندك شلوغ كاري تعدادي رو در نظر نگيريم و به كار خودمون مشغول بشيم ولي هر چه زمان گذرش رو بيشتر به رخ ما مي كشيد آرامش اونجا هم به يمن رسيدن گروهها و افراد تازه بيشتر از دست مي رفت و طعم فرهنگ شهري رو درست مثل برنامه هر روزه بيشتر احساس مي كرديم. پس از رسيدنمون، زير چتر ابري كه هر از چند گاهي به ماه اجازه مي داد نيم نگاهي به اطراف داشته باشه چادري رخ به آب بر پا شد و شام رو در كنار آتش كوچكي كه قوري چاي بر بالين داشت صرف نموديم و شرايط استراحت و زمينه خواب شبانگاهي رو براي بيداري فردا مهيا كرديم، براي فردائي كه در اون شرايط برامون ارزشي بيش از طلا داشت و استراحت شامگاهي مي تونست لذت برنامه رو دو چندان كنه. بارش هاي پراكنده بي رمق شب و بيرون ريزي عقده هاي در بند كشيده شده تعدادي، خواب رو مثل شكنجه اي كرده بود كه پس از هر گرم شدن چشمي آبي سرد بر سرمون مي ريخت؛ نه اون آدمها به خواب مي رفتند و نه زمان گذرش رو نشون مي داد كه موعد مقرر برسه و با حركتمون از شر اون عذاب خلاص بشم، عذابي كه گاه و بيگاه مجبورم مي كرد سري از چادر بيرون بيارم و نيم نگاهي هم به ابر خفته درون درياچه بندازم . ساعت حدودهاي 05:00 صبح بود كه مرتضي رو بيدار كردم و در ميون آواز پرنده ها و ترنم قورباغه هائي كه تا صبح سحر آواز خوندنشون قطع نشد از چادر زدم بيرون، نگاهي به آرامش آب در آغازين صبح تمام خستگي بي خوابي شب قبل رو از تنم خارج كرد و روز خوبي رو نويد داد. قرار اين بود كه سريعآ راه بيفتيم و صبحانه رو در آخرين مكاني كه دسترسي به آب داشتيم بخوريم لذا طبق راهنمائي هائي كه گرفته بوديم درست به سمت محلي كه از دور نشون داده بودند كار رو شروع كرديم، ظاهرآ براي صعود به خشچال مي تونستيم از ميون چند مسير موجود يكي رو انتخاب كنيم و ترجيحآ كوتاه بودن مسير اولين اولويتي بود كه مد نظر ما قرار داشت، لذا با صرف نظر كردن از يالي كه تقريبآ در شرق درياچه بود و دره اي كه از غرب ده به سمت بالا اوج مي گرفت يال مياني رو انتخاب كرديم تا پس از شيبهاي نسبتآ تند مسير به جاده خاكي معدن برسيم و از اونجا به سمت معدن و سپس قله حركت كنيم، لذا وقتي وارد ده شديم از دو راهي دوم به سمت راست تغيير جهت داديم و اواخر راه درست در جائي كه مقابل مخابرات ده قرار داشت به سمت مدرسه حركت كرديم و از اونجا در پاكوبي قرار گرفتيم كه از كنار درياچه به خوبي نمايان بود، اين پاكوپ پس از طي زماني حدود 40 دقيقه ما رو به جائي مي رسوند كه چشمه اي بود و حوض آبي و ترغيبي بود كه مسير بازگشت رو هم به سمت همون محل معطوف كنيم، توقف طولاني جهت خوردن صبحونه اين امكان رو هم فراهم كرد تا كمي بيشتر صفحه ي نقره اي فام نسبتآ گردي رو كه زير نور بي رمق و در پناه ابر خوابيده خورشيد تغيير رنگ زيبائي رو به نمايش مي گذاشت شاهد باشيم و زيبائي درياچه رو بيشتر از لذت در كنارش بودن بچشيم. ساعت 07:30 بود كه پس از خوردن صبحونه و بستن دوباره ي كوله ها در ادامه امتداد پاكوبي كه ما رو به اون چشمه رسوند با برداشتن آب مورد نيازمون راهي شديم و در حالي كه از دور پاكوبي ما رو به سمت راست هدايت مي كرد در دو راهي پاكوبها راه سمت چپمون رو انتخاب كرديم و تازه هنگام بازگشت بود كه متوجه شديم مسير موجود بر روي يال روبرو، مسيري بود منتهي شده به جاده خاكي معدن و درست پشت يالي قرار داشت كه به معدن مي رسيد ولي چون ما سمت چپ راه رو انتخاب كرده بوديم در سمت چپ همون يال و به موازات همون راه به سمت جلو مي رفتيم، مسيري كه ما در اون قرار گرفتيم حدود چند متر از خط الراس يال منتهي به معدن پايين تر بود و در سمت چپمون دره اي قرار داشت كه مسير تقريبآ طولاني و پر آب ديگه اي رو براي صعود به قله نشون مي داد، تصور اوليه اشتباه ما در مورد محل خود قله، فرضي رو در ذهنمون به وجود آورد كه اوايل استقرارمون در مسير پاخورده سمت چپ يال منتهي به معدن تصميم گرفتيم از شيب زير پامون تا ته دره پائين بريم و يال مجاور رو براي صعود به قله اي كه در روبروي ما قرار داشت اوج بگيريم ولي ترديد و دودلي باعث شد كمي بيشتر همون راه رو ادامه بديم تا نسبت به اين فرض، دچار اشتباه فاحش نشيم و از بخت خوب ما حضور عشاير در اون منطقه ما رو به اشتباهمون آگاه كرد و با راهنمائي اون آدمهاي مهربون از راهي مناسبتر به سمت رأس يال و سپس خود جاده نزديك شديم و در پي تعقيب جاده به معدن آهكي رسيديم كه جنبنده اي در اونجا پر نمي زد و فقط نگهباني قول پيكر از فراز آسمان منطقه، با دو شكافي كه در بالهاي خود داشت وجب به وجب اون منطقه رو با چشمهاي تيز بينش مراقبت مي كرد. اونجا بود كه متوجه شديم قله اي كه در طول راه با چشمانمون بارها و بارها زيرو رو كرديم هدف ما نيست بلكه قله خشچال در پشت ارتفاعي قرار داشت كه در رويت ما نبود. پس از توقفي در محل معدن (30 دقيقه )، ساعت 11:45 با به جا گذاشتن كوله هاي سنگينمون و سبكبار به سمت قله اي كه همنشين ابر شده بود حركت كرديم، در طول راه بدليل نداشتن نشون و علائم راهنما و پاكوبي كه حاصل حركت چوپون هاي منطقه و گله هاي بزرگشون بود كمي از مسير صعود منحرف شديم و راه كمي طولاني و نسبتآ سخت شد ولي ميانه راه بود كه پي به اشتباهمون برديم و در مسير اصلي قله قرار گرفتيم و در اسارت ابري كه قله رو به اسيري خودش در آورده بود ما هم در حبسي دوست داشتني قله رو در آغوش كشيديم و ساعت 13:30 كنار اون نشستيم، لازمه اينجا بگم كه نزديكترين راه صعود به قله از معدن خط مستقيمي ست كه بدون هيچ گونه انحرافي از محل معدن بر روي خط الراس يال منتهي به قله كشيده ميشه و در آخر مسير هم نبايد گول سنگ چين قله ي فرعي مسير رو خورد، چرا كه در زمان وجود ابر وقتي كنار اين سنگ چين قرار مي گيري با كمي پايين رفتن تازه متوجه مي شي كه پشت اون بلندي و پستي ارتفاع ديگه اي هم هست كه با تيركي نشون گذاري شده و ميشه در بريدگي مشرف به دره كنار اون از شر بادهاي سرد براي دقايقي در امان بود. واي؛ باز هم بر فراز قله اي قرار گرفته بودم و اينبار مي تونستم دست همراهم رو با خوشحالي بفشارم و سجده ي شكر رو بر اون بلندي نثار ذات پاكش كنم. امكان توقف طولاني بر روي قله برامون ميسر نبود ولي با وجود اون همه زحمتي كه كشيده بوديم ترك اونجا هم برامون سخت بود اما بايد مي رفتيم لذا پس از نيم ساعت استراحت و گرفتن عكس راهي پايين شديم و حالا كه از بالا راهها رو به خوبي پيدا كرده بوديم با استفاده از ميان برها و جاده خاكي خيلي زودتر از اونچه كه فكر مي كردم به درياچه نزديك شديم، پس از حركتمون از معدن سايه اي از دور دست و در حاليكه پشت ارتفاعات خودش رو پنهون كرده بود به آرومي به ما نزديك مي شد و دلهره اي رو با حضورش درون ما دامن مي زد، وقتي رسيديم به كنار همون چشمه اي كه گفته بودم و مهياي خوردن نهار شديم خودش رو به نمايش گذاشت و با فريادهائي كه سر داده بود زمين و آسمون رو به هم دوخت و تيرگي رو بر روشنائي روز غالب كرد بطوري كه وقتي رسيديم به روستاي اوان و درياچه يكپارچه لبريز آب بوديم و شاكر كه تونسته بوديم از زير تيغ دندونهاي برنده صاعقه ها سالم بيرون بيائيم. .
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |




