زو شمخال ۱
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ 

   

     سالها از اون موقع می گذره ، اون موقعی که بخش مهمی از زندگی من رو شامل میشد ، اون زمانهائی که در عین سادگی و صداقت ، یه سر داشتیم و هزار تا سودا ، دنیامون کوچیک بود و خواسته هامون محدود ، یادشون بخیر که بسیار هوس اون روزها به سرم زده ، خاطره اون اولین بار که وارد این منطقه شدم رو هیچ وقت از یادم نمیبرم که نقشی از تار و پود وجود منو شکل داده و از اون جدا نمی شه ، اگه اون روز ، اون کامیون واژگون نمی شد و وقت گروه کوچک ما رو نمی گرفت ، شاید این مکان بارها شاهد حضور من  میشد ، ولی دست زمونه اونقدر چرخید که پس از گذر چیزی حدود 7 یا 8 سال تونستم ، دوباره به دیدنش برم و اوج لذت و زیبائی اون رو این همه سال از دست بدم .

    چند روزی میشد که به زادگاهم رفته بودم ، تا هم به انجام کارهای ماموریت اداری بپردازم و هم از تعطیلات بین ش برای تجدید دیدار با دوستان و خانواده استفاده ای کرده باشم ، از طرفی با پیشنهاد یکی از دوستان قدیمی (مهدی) که سالهای زیادی از عمرم رو با اون گذروندم ، جهت تفریح و بازدید از دره شمخال ( زو شمخال ) دعوت شدم ، دره ای بس زیبا و بکر ، در منطقه ای دور افتاده که اخیرآ شاهد حضور طرفداران پر شمار طبیعت محلی ست . طرفدارانی که بنا به سنت قدمای خود راز زندگی رو در این آفریده های خداوند جستجوگرند .

 

آغاز دره

 

زو شمخال

 

زو شمخال 

 

 

 زو شمخال

      صبح روز جمعه 25 فروردین 1385 ساعت 06:00 ، پس از اینکه همه دوستان آماده شدند به سمت روستای شمخال در جاده قوچان به باجگیران ( حدود 5 کیلومتری باجگیران )  راه افتادیم ، مسیر این روستا در جاده قوچان – باجگیران ، قرار داره که از میدان فلسطین قوچان آغاز راه رو می تونیم شاهد باشیم و در دو راهی قبل از روستای امام قلی جاده سمت چپ رو در مسیر باجگیران ادامه داده تا پس از گذر از روستای دربادام  و طی مسافتی طولانی و پر پیچ  با کمک راهنمائیه تابلوی روستای شمخال وارد جاده فرعی روستا شده و در مدخل ورودی زو (دره ) قرار میگیریم ، پس از پیاده شدن از ماشین و تقسیم وسایل در مسیر رودخانه ی فصلی که بسیار کم آب می باشه به سمت مدخل و ورودی دره حرکت میکنیم .

     یادمه چند سال پیش که برای اولین بار به این منطقه اومدم ، اتفاقات بین راه ، کمبود زمان و طبیعت زیبای همون اول راه ما رو زمین گیر کرد و اجازه نداد از زیبائیهای خود زو (دره ) بهره ببریم و بفهمیم چه نعمتی در میون اون مسیر وجود داره . با آغاز ورودمون به زو (دره ) چنان مبهوت زیبائی و عظمتش شده بودیم که از فاصله زیادی که بین اعضاء گروه (چند نفر آخر و دوستانی که قبلآ به اونجا اومده بودند و آشنائی با اون مکان  داشتند) غافل بودیم . با ورود به اون دره پر پیچ و خم که هر خمشی دیدانداز بن بستی رو به نمایش میگذاشت ، انگار وارد بازیه زیبائی شده بودیم که برای بیرون اومدن از اون باید تموم اون مسیر رو طی کنیم و تموم اون زیبائی رو میدیدیم ، و تنها همدمی که در اون مسیر میتونست ما رو همراهی کنه رودخونه ی فصلیه کم عمقی بود که با هر قدم جلو رفتن ما ، به یمن چشمه های مسیر ، پر آب تر میشد و جذاب تر .

 

زو شمخال

 

زو شمخال

 

زو شمخال

 

زو شمخال 

    

     وجود دیواره های عظیم و پر صلابت اطرافمون ، تجسمی از غولهای چراغ جادو رو به تصویر میکشیدند که از بالا ، سر به روی ما خم کرده بودند و بلندی و وقارشون رو به نمایش میگذاشتند ، هیبتی که وصف اونها در قلم ، قابل تصویر نیست و حضور در منطقه رو واجب میکنه . شاغول بزرگ طبیعت ، تراز نامیزونی رو به اون بلندیها داده بود و معمار گذر زمان ، شکست ها و تخلخلهائی رو ، بر اون دیوارها بانی شده بود و ریزش روزگار ، سنگ ریزه های زندگیش رو ، در تراکم پی های تشکیل دهنده اش به امانت نگه میداشت ، پوشش گیاهی که از رفتن زمستون با خبر شده بود ، فراش منطقه بود و گل و لای سیلابها ، روفوگری این فرش رو بر عهده داشت ، دیگه اون مخمل سبز دامنه های روبروی روستا با حل شدن ما در میان اون کج و راست راه ناپیدا بود و درختان و درختچه ها و حتی صافی و زلالیت سنگهای ریخته شده ، جای خالی اونها رو پر میکرد ، درختان گردوی اوایل مسیر ، بوی زندگی رو به مشام میرسوند و هر چه بیشتر پیش میرفتیم نمایش بوته های تمشک وحشی افزون تر میشد ، کمای ، موسیر ، آنوخ ، چریش (نوعی سبزی که در نان محلی استفاده میکنند ) ، گون ، درختچه های زرک وحشی و هزار و یک گیاه دیگه ای که برای ما ناشناخته بود صفحه نقاشیه بزرگ کف اون دره رو پر میکردند .

     هر چه بیشتر جلو میرفتیم ، بیشتر در عمق اون شکوه ، اون زیبائی ، اون تنهائی و اون عاملی که ویرانگر افسردگی هاست ، وارد می شدیم و انگار در دنیائی وراء اونچه که در اون حیات داشتیم ، به گذار مشغول بودیم ولی افسوس که رد و آثار این موجود دوپا به خوبی در گوشه کنار اون پاکی و صفا به چشم میخورد و نیاز خودش رو با رخنه بر جای ، جای اون جستجو میکرد ، وجود سکوهای سنگی بین راه نشان از تهاجمی دیگه داشت ، نشان از حمله ی بی رحمانه ای که سخنش مدتیست ، موضوع رشد و تجلی شهر کنارش شده و وسیله ی تبلیغ ؛ و چه شادمانه پوسترهائی از بکری اون به نمایش در اومد تا جاده بی اندازه ی هجوم رو بر پیکره اون بنشونند .

زو شمخال

زو شمخال

زو شمخال

زو شمخال

 

ادامه دارد

************************************************************

از دوست خوبم محمد باقری ، بابت عکس ها ممنونم

 


کلمات کلیدی: