| سه چال به خرسنگ ۳ |
| ساعت ٧:٤۳ ب.ظ روز ۱٩ تیر ۱۳۸٥ |
|
پس از عبور از قله ورزا و گذر از چند قله فرعی که نام اونها رو نمی دونستیم _ 3979 و 3962 متری _ و در پی تلاش بسیار بر روی تیغه های مسیر که نسبتآ خطرناک هم بودند ، جانستون قله آشنائی برای دوستان بود که تونست پذیرای ما باشه و راه طولانی و دور دست خرسنگ شمالی و جنوبی رو به ما نشون بده ، راهی که دیدنش هم ، می تونست منو از رفتن منصرف کنه و مسیر دره رو پیش روم قرار بده ، ولی من تا اونجا اومده بودم و دوستان هم با لطفشون تونسته بودن شرایط من رو تحمل کنند ، حیفم میومد کمی سختی به خودم ندم و ادامه راه رو با اونها نباشم ، لذا به سمت قله نسی جر و قله دیگه ای که اسم اون برامون مشخص نبود ( 3762 متر ) حرکت کردیم تا بتونیم راهی به خرسنگ شمالی بیابیم ، پستی بلندی های مسیر گاهی وقتها مجبورمون میکرد کلی پائین اومده و دوباره شیب تندی رو بالا بریم تا بتونیم ، اون پائین اومدن رو جبران کنیم ، خرسنگ شمالی با توجه به وجود برف در دهلیزی که منتهی به قله میشد ، فکر صعودش رو از ذهنمون پاک کرد تا با تراورس کمر کوه به لاری گردن برسیم و خرسنگ جنوبی رو صعود کنیم ، ولی وقتی به نیمه راه رسیدیم ، راه مجال داد و ما رو به سمت قله کشوند ، اونهم از مسیری که کل های (بزهای ) کوهی بالانشین اون بودند و ما رو نظاره میکردند ، یا مارهائی که می خزیدند و رد پاکوبها رو از بین می بردند ، گفتم مار ، واقعآ دیدن اون مار زیبا منو به یاد بچگی هام مینداخت که برای شکارشون ساعتها زیر سنگها رو می گشتیم تا تنه یک و نیم متری شون رو ، در حالی که سرشون رو له کرده بودیم ، تماشا کنیم و از جون سختی اونها عصبانی بشیم ، نمی دونم چرا ! ولی اون زمان لذتی در این کار بود که ما رو ساعتها زیر آفتاب به این کار وا میداشت ، یا شکار شاهین هائی که در پی شکار خود به حواشی شهر میومدند ، یا برداشتن بچه های عقاب از روی سنگهای مرتفع و هزار و یک کار دیگه ای که الان به نظرم خیلی احمقانه میان .
عشقمون ، شکار پرنده های کوچیک بود برای عقابهای مردنی که با تفنگ های بادی زده بودیم . آره با این فکرها بود که اصلآ نفهمیدم اون شیب تند غرب خرسنگ شمالی رو چطور بالا رفتم و خودمو به قله رسوندم ، ولی دیگه کارم تموم بود و باید همون جا به برنامه ام پایان میدادم ، وقتی از شیب قله به لاری گردن رسیدم ، نشستم و فقط نظاره گر صعود دوستان به خرسنگ جنوبی شدم و با توجه به کمبود زمان و فرا رسیدن تاریکی باید قید خاتون بارگاه رو میزدیم و از همون گردنه به سمت آب نیک ادامه مسیر رو طی میکردیم و این خودش نعمت بزرگی بود که شامل حال ما شد ، به قول دائی وارد بهشت گمشده ای شدیم که از میون 7 میلیارد جمعیت فقط تعداد خاصی هستند که سعادت حضور در اون بهشت رو پیدا میکنند . هر چه پائین تر میومدیم به برفهای نشسته در ته دره حاصل از بهمن ها و جریان آب زیرینش نزدیک تر میشدیم و درد من بواسطه ضرباتی که در پائین اومدن به دنده هام وارد میشد بیشتر میشد ، حرکت روی برفهای سفت شده راحتتر بود و پس از اون باید از طریق پاکوبی وارد دشت جانستون میشدیم ، زیبائی این مکانهای آخر و بخصوص چشمه پرخروش معروف آب نیک ، همه خستگی های ما رو از تنمون خارج کرد ، تنگ آب نیک که در دل تاریکی به استقبال مون اومده بود ، لذت زیبائی خودش رو در اون پیچهای پائین اومدن پنهون کرد و اشتیاق یکبار دیگر به اون مکان رفتن رو در وجودمون ریشه داد ، ساعت حرکتمون از لاری گردن 18:30 بود که پس از صعود یک ساعته خرسنگ شمالی توسط دوستان و استراحت نیم ساعته در اون گردنه ، تا ساعت حدود 21:00 شب به طول انجامید و تونستیم برنامه ای زیبا و به یاد موندنی رو در دفتر ذهنهامون حک کنیم .
زیرک چال 3580 متر چال گردن 3656 متر سه چال 3936 متر گردنه شیورکش 3600 متر شیورکش 3639 متر نسوم بویدر 3971 متر دال کولی 4230 متر بند دال کولی 4118 متر فراخه نو 4200 متر خرس چال 4253 متر هرزه کوه 4265 متر برج خلنو 4325 متر (قله فرعی ) 4028 متر گردنه وزوا 3980 متر ورزا 4036 متر (قله فرعی ) 3979 متر (قله فرعی ) 3962 متر جانستون شرقی (اصلی ) 3952 متر نسی جر 3905 متر (قله فرعی ) 3762 متر خرسنگ شمالی 3806 متر خرسنگ جنوبی 3930 متر یا 4100 متر گیز نو 3920 متر خاتون بارگاه 3877 متر
داستان زنگی از کوه با اشاره مستقیم به روحیات و بیان مطالبی پیرامون تأثیر کوه بر سرنوشت به قسمت سی و هفتم خودش رسید که در آن می خوانیم : " توچال دیگه سیرم نمی کرد و اینبار به جای دیگه ای دعوت شده بودم ،.... "
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |








