دریاچه
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳۸٥ 

دریاچه سبلان   

 

     ابر ، آسمون رو مثل چتری بزرگ در بر گرفته بود و زمین رو زیر سایه خودش پنهون داشت ، هوا به سردی تمایل نشون میداد و ترس از بارندگی در تمام طول سفر نمی خواست از درون من بیرون بره ، آخه پیش بینی بارشهای بین راه درست از آب در اومده بود . خستگی ناشی از بی برنامه گی و نرسیدن به پناهگاه هنوز از تنمون بیرون نرفته بود که صبح شد و مجبور شدیم مطابق اونچه که از قبل مورد نظرم بود رو اجرا کنیم و از میانه راه شابیل تا پناهگاه رو که به اجبار شب مونی خودمون رو اونجا بر قرار کرده بودیم ، کوله کشی کرده و توفیق اجباری استفاده از طبیعت بین راه رو داشته باشیم .

     باز هم سبلان ، این زیبای خفته در شمال غرب کشور ، این کوه مقدس که برای رسیدن به اون مجبور بودیم راه دوری رو طی کنیم و زیبائیهای مناظر بین راهش رو ، گردنه حیرانش رو ، نظاره گر باشیم ؛ باز هم سبلان ، سبلانی که صعود به اون رو جزء برنامه های هر ساله کوهنوردان میشه دید ؛ باز هم سبلان ، سبلانی که شوق دیدار اون آب پاک پنهون در دل قله اش کوهنوردها رو به سمت خودش میکشونه ؛ باز هم سبلان ، سبلانی که دوستیها رو سمبل خودش داره .

     گروه در پراکندگی خودش نظمی رو به همراه داشت که از همدلی به وجود اومده بود ، راه یکی بود و هدف به یک سمت هدایت میشد ، با وجود ابر بزرگ نشسته بر شهر ، آسمون سبلان میزبان خورشید بود و آبی یکرنگ و گسترده ای ، اون رو به همراه داشت ، سکوت و خلوتش چنان دوست داشتنی بود که دوست داشتی ساعتها در دامنه های اون برای گذر از زندگی به جستجو و تکاپو بپردازی ، یا یالهای بی شماره ی منتهی شده به اون رو برای مسافتی دور بی هیچ هراسی گذر کنی بی دغدغه از اینکه پا در جایگاه حیوانی بگذاری و جولانگاه خرسی رو پریشان کرده باشی .

     تعدادی جلو میرفتند و تعدادی در پیش میومدند ، حتی اونی که قدمهاش رو با نگاهش بر می داشت ، نا امید نبود و در پناه گرم میزبان مهربونی چون ساوالان به دیدار دریاچه میومد و یأس رو پشت پا زده بود و چه باشکوه ، آغوش همیشه باز دریاچه رو از دور نظاره گر شد ، حضور اون بود که این توفیق رو یافتم تا دو بار دریاچه رو زیارت کنم و دوبار سجده شکرم رو در کنار اون آب پاک نثارگر حضرتش باشم ، اونجا بود که دلم نمی اومد از کنارش جدا بشم و به سرزمین آشفتگی هام برگردم ولی چاره ای نبود و دوستان در انتظار و یار همراه ، خسته از تلاش رسیدن به آرمان ؛ پیچ راه و گروه بزرگ پیش رویمون ، دلیل خوبی بود که راه رو به نا کجا آباد تصوراتمون گم کنیم و همت جدیدی رو در کالبد بی رمقمون بیدار کنیم ، از شیبی بگذریم و ارتفاعی رو دوباره بالا بریم ، سنگی رو گذر کنیم و منظره ای بدیع رو به تماشا بشینیم و سرانجام سرخوش و مست از این تلاش و کوشش ، به جمع دوستان بپیوندیم ، بی نظمی در برنامه که ناشی از ضعف مدیریتی و عدم شناخت دقیق سرپرست از منطقه بود در پرده عظمت سبلان ، وجود دوستان ، گشت و گذار شهر و آب تنی دریا گم شد ، ولی وجودش ، پاک نمی شه و درسی ست برای برنامه های دیگمون .

 

دشت ابر ، از فراز سبلان 

 

دشت ابر ، از فراز سبلان

دشت ابر ، از فراز سبلان

 


کلمات کلیدی: