آرامش
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳۸٥ 

 

     آرامش چیزیه که برای بعضی ها ممنوع شده و نمی تونند به هیچ وجه اون رو بدست بیارن ، یا میشه گفت ، حداقل در سنین خاصی حرف از آرامش خنده دار ترین موضوعیه که میتونه وجود داشته باشه ، این تنها خود ما نیستیم که در ایجاد و یا حذفش از زندگی دخیلیم ، بلکه گاهی اشیاء بی جان هم می تونند در کسب و دفع اون اثر گذار باشند . آرامش گاهی وقتها با اون چیزی که آدمها از خودشون به نمایش می گذارند کلی فرق میکنه و نباید گول ظاهر آروم بعضی ها رو خورد که به اون آرامش نمیگند و چه بسا آتشفشانی خاموشند و منتظر کوچکترین روزنه برای فوران ، که هیچی نمیتونه اونا رو آروم کنه ، مگه اینکه اجازه بدیم فشار های درونی رو به مرور بیرون بریزند و به اصطلاح خودمونی تر خالی بشند . 

      من هم اینجوری شدم ، هیجان و اشتیاق فوران این آتشفشان کوچیک رو به وضوح حس میکنم و حتی گدازه هائی رو که هر از چند گاهی بیرون میریزه ، میبینم و انهدام اونچه رو که تلاش نامیده میشه رو شاهدم ، ولی ظاهر آرومی که به زحمت از خودم نشون میدم و گاهی وقتها با ناموفقیت همراه میشه ، هیچ وقت واقعیت رو نشون نمیده ؛ چقدر باید با این جنگ درونی مبارزه کنم و چقدر باید نا آرامی حاصل از تشویش فکری بوجود اومده از این و اون رو تحمل کنم ، خودم هم نمی دونم ، لذا برای گریز از سر باز کردن زخمها و یادآوری چیزهائی که منو  آزار میده به کوه پناه میبرم ، تا در دامن مادر طبیعت به اون حس خوب آرامش حتی برای دقایقی دست پیدا کنم .

 

     خلوت مسیر و ناپیدا بودن رد پائی که بشه قدم در اون گذاشت از همون ابتدای راه همراه گروه ما شده بود ، بوته های بلند و خارهای زیبا که بسان گلهائی خودنمائی میکردند ، اشتیاق ما رو در حرکت به سمت دره ای که کمتر کوهنوردی رو در خودش میبینه بیشتر میکرد ، راه صعود به مهرچال رو خلاف اون چیزهائی که دیگران می شناختند و توصیف کرده بودند انتخاب کرده بودیم ، مسیری که از دور گمان صعود از اون غیر ممکن بود و یا عاقلانه به نظر نمیرسید ، ولی تجربه ی قشنگی بود که قرار شده بود به اندوخته هامون افزوده بشه ، تجربه صعود از راهی که شاید به جرأت بشه گفت انگشت شماری آدمیزاد از اون گذر داشته اند و این رو هم میشد از آثار عدم تخریب منطقه توسط موجودی که هر جا پا میذاره بی رد و اثر نیست ، فهمید.

 

 

     ماشین پس از عبور از امامه به سمت راحت آباد حرکت کرد تا شروع حرکت رو  از محل پیچ جاده ، قبل از ده آغاز کنیم ، راه خاکی تازه شکل گرفته ای که ما رو به آبشار بسیار کوچکی در اوایل راه میرسوند ،  20 دقیقه بیشتر تا اونجا فاصله نبود و بهترین مکان برای خوردن صبحونه ؛ پس از اون با تعویض لباسها و برداشتن آب ، از سمت راست این آبشار لحظاتی ، رو به سمت ده و سپس به سمت شرق ، مسیری لبریز از بوته های بلند و پر خار رو گذر کردیم ، پاکوب نامحسوسی که حاصل تردد چوپانان و اهالی اون منطقه ست راهنمای خوبی برای رسیدن به بلندی مقابلمان بود ، ارتفاعی که وقتی بر فرازش قرار میگرفتی از نوازش خورشید مقابل بی بهره نبودی و اونجا بود که تازه دشتی رو در دامنه های جنوبی مهرچال شاهد میشدی ، دشتی که امتداد اون در جهت شمال شرق ،  راهنمای خوبی برای رسیدن به دره مورد نظرمون برای صعود بود ، وقتی پائین بودم و هنوز نور خورشید تازه طلوع کرده به صورتم نخورده بود فکر کردم با پشت سر گذاشتن بلندی مقابلم چقدر اوج خواهم گرفت ولی اونجا که رسیدم ، دیدم ، که تازه به خانه باغی و مزرعه ای نزدیک میشم و هنوز تا مقصد راه بسیاره ، لذا اون دشت شیبدار رو در جهت شرق و کمی متمایل به سمت شمال پیش رفتیم به گونه ای که باز هم مجبور شدیم مثل اول مسیر در حالی که دیگه مسیرمون به سمت شمال بود ، از حاشیه شیار عمیقی  که پای اون دهی نشسته بود خودمون رو با توجه به شیب تند راه به اواسط شیار برسونیم ؛ میانبر مسیر کمک خوبی بود تا از طریق ضلع غربی اون آبریز به قسمتی از محل جاری شدن آب برسیم و بتونیم پس از عبور از اون ، از حاشیه شرقی آبریز اوج گرفته و تا یال گرده ای شکلی که از ده شروع میشد و تا نزدیکهای دهلیز محل صعود ما ادامه داشت راه رو طی کنیم و از اون دهلیز به سمت بالا بریم ، سنگهای قرمز رنگ کف جریانگاه آب رو که عبور کردیم توصیه شد ، در ادامه مسیر کنار هم حرکت کنیم تا از خطر ریزش سنگهائی که آب ، خاک زیر اونها رو شسته بود در امان باشیم ولی طولی نکشید به جائی رسیدیم که تا خود دهلیز پر بود از سنگهای ریز و درشتی که دیگه ریزشی نبودند و شیب راه اجازه حرکت به اونها نمی داد ، فرصت رو غنیمت دونستم و با سرعت بیشتر از دوستان ، دوباره خلوتی رو بر داشته هام افزودم . خلوتی که در اون محیط تازه ، میتونست تازه های دیگه ای رو هم به من عطا کنه .

ده پای دهلیز

 

       دیگه به دهلیز رسیده بودیم و با احتیاط باید اون رو بالا میرفتیم ، دهلیزی که از سنگهای متخلخل بزرگی شکل گرفته بود و انگار یکی با سیمان اون سنگهای ریز و درشت رو بر روی هم محکم کرده ، با کمی دقت میشد بر روی همه اونها راه رفت ولی احتیاط حکم میکرد از گوشه سمت چپ و با کمک از دیواره حاشیه دهلیز به بالا رفتن ادامه بدیم ، همچنین دقت فراوان در نریختن سنگهای سستی که در طول مسیر به وفور دیده میشدند بسیار لازم بود . سمت چپ حرکتمون در دهلیز ، گرده ای بود که در قسمت ورودی به دهلیز دیواره ای رو به همراه داشت ، و در قسمت بالائی اون آبریز بزرگی رو به دو شاخه تقسیم میکرد . پس از پشت سر گذاشتن اون شیب تند و گذر از روی اون سنگها که 2 ساعتی به طول انجامید در قسمت راست بالای انتهای دهلیز به سکوئی رسیدیم که میشد دقایقی رو در اونجا استراحت کرد و پس از اون بود که باید از طریق تراورس ، حدود 30 یا 40 متری به راست رفته و سپس رو به سمت بالا و شمال حرکت کرد ، از این جای مسیر بود که می تونستیم قله نوک تیزی رو که در مقابلمون بود ببینیم و با نشون کردن ش به سمت اون حرکت کنیم ، وقتی به اون رسیدیم دو راه برای ادامه مسیر داشتیم هم میتونستیم با کمی دست به سنگ شدن بر روی سکوی زیر اون بریم و بر پشتش سوار بشیم ، هم می شد از سمت چپ با دور زدن از زیر به بالای اون رفت ، سمت راستش نیز محل آغازین دیواره های مهرچال بود که رو به شرق داشتند و عبور از اونها مشکل بود . به هر حال پس از این قله کوتاه نوک تیز ، دو گرده ی دیگه که از زیر شباهت زیادی به اولی داشتند باید بالا میرفتیم تا بر روی گردنه  مهرچال به آتشکوه قرار بگیریم ، عبور از سومین گرده بدلیل ریزش سنگهائی که میتونستند جای دست خوبی باشند زمان زیادی رو از ما گرفت تا افراد بتونند تک تک از اون محل عبور کنند ، پس از اون بود که بر روی یال قرار گرفتیم و با کمی اوج گیری به سمت غرب بر روی قله بلند و تنهای مهرچال ایستادیم و از روی قله مسیر نعلی شکل همهن ، حسن در ، پیرزن کلوم و مهرچال خاطرات صعود قبلی رو به روشنی در ذهن هامون زنده کرد و اون روزها رو دوباره به یادمون آورد .  آتشکوه و ریزان هم که کامل کننده این امتداد بودند در کنار ارتفاعات معروف اطراف  ، زمان استراحت رو به کلاس معرفی کوهها تبدیل کردند. به هر صورت مهرچال صعود شد و از دامنه جنوبی قله به سمت روستای امامه به راه افتادیم ، از دست دادن زمان و استراحت طولانی در هنگام خوردن نهار در کنار چشمه های همجوار رودخونه مسیرمون ، باعث شد اواخر راه رو که ، هم شیب زیادی داشت و هم به دلیل وجود پاکوب نامناسب دقت زیادی میطلبید در تاریکی گذر کنیم ، ولی به هر صورت برنامه جالبی بود که نفهمیدیم کی به قله رسیدیم و کی مسیر برگشت رو طی کردیم و با اونکه به دلیل تاریکی نتونستیم قلعه تاریخی منطقه رو ببینیم ولی شعف رم کردن شکارهائی که اون دو شکارچی رو ناکام گذاشته بودند باعث شد از ندیدن قلعه اندوهگین نشیم و به سایه حاصل از اون قلعه بسنده کنیم.

 

شیار منتهی شده به اول مسیر دهلیز تا ده

 ۰۰

ورودی دهلیز

۰۰

 ۰۰    

دهلیز

۰۰

دهلیز

۰۰

بالای دهلیز

۰۰

قله نمای بعد از دهلیز


کلمات کلیدی: