| مهرچال |
| ساعت ٦:۱٧ ب.ظ روز ۳ امرداد ۱۳۸٤ |
|
" گزارش صعود به مهرچال از طريق خط الراس هم هن ، حسن در و پيرزن كلون جمعه ششم خرداد،ساعت 2:30 دقيقه بامداد ، در حالي از خواب بيدار شدم كه هنوز كم خوابي حاصل از كوهپيمائي شب قبل توچال را در چنته داشتم ، قرارمان ساعت 4:00 صبح ميدان تجريش يا سر پل بود كه مرا مجبور كرد خيلي زود راهي شوم تا سر وقت در محل قرار باشم ، از شانس خوب پس از خروج از خانه، توانستم نيم ساعت زودتر از وقت تعين شده در محل حاضر شوم و يكباره ديگه از بي انضباطي فرار كنم ، ساعت 4:30 بود كه ديگر دوستان نيز رسيدند، علي كوچيكه كه با حميد قصد صعود داراباد به چينگ كلاغ را داشت زودتر از من آنجا بود ، چرا كه آنها هم محل قرارشان آنجا بود ، اعضاء گروه با آرزوي موفقيت براي آندو و با خداحافظي ، پس از خواندن نماز صبح به سمت جاده لشگرك و سپس فشم راهي شدند ، نرسيده به فشم ، سمت راست ، راه انحرافي امامه بود ، ما روستاي امامه را براي صعود انتخاب كرده بوديم . ساعت 5:30 دقيقه صبح در ميان هواي بسيار خوب و خنك صبحگاهي ، از سمت چپ راه خروجي از روستا به سمت راحت آباد و در حاشيه رودخانه كوچك روستاي امامه راهي قله هم هن شديم ، از ابتدا قرار شد با كم كردن توقف ها شرايط طي كردن كل مسير را بدون مشكل فراهم كنيم ، زمان مهمترين مسئله بود ، چرا كه پيش بيني هواشناسي هواي بعدازظهر را با احتمال بارندگي اعلام كرده بود ، حركت در اوايل راه در كنار جويبارهاي جاري از كوه بود و نياز به آب را ميشد از آنها تامين كرد ولي اين بي نيازي نيم ساعت بيشتر طول نكشيد و از چشمه اي كه قرار بود كنار آن صبحانه بخوريم مجبور بوديم آب براي كل مسير همراه خود برداريم ، پس از خوردن صبحانه و در ساعت 6:30 گروه 8 نفره ما از مسيري كه تقريبا در سمت راست چشمه قرار داشت به سمت بالا حركت كرد ، آغاز كار اصلي ما از اين مكان شروع می شد و از همان ابتدا با مسيري پر شيب و سنگ ريزه روبرو شديم ، مسير پاكوب داشت ولي بدليل بارندگيها و شسته شده زمين ، همچنين وجود سنگ ريزه ها و شيب زياد دقت بيشتري در حركت را مي طلبيد ، در ابتداي حركت با منظره زيباي قلعه روستاي امامه در ارتفاع مقابل روبرو شديم ، سرسبزي دامنه ها به علت بارندگيهاي اخير جلوه ديگري به كوه داده بود و تصوري را كه در من از اين قلل وجود داشت از ميان برد ، بر اساس اطلاعاتي كه از صعودهاي قبل دوستان كسب كرده بودم ، گمان ميكردم با مسيري كاملا خشك و بي آب روبرو خواهيم شد ولي حتي در قسمتهائي از مسير از زير سنگها نيز شاهد خروج آبهای جاري بوديم ، شيبها كاملا سرسبز بودند ، بوته هاي ريواس نظر ما را به خود جلب ميكردند و بوي علف تازه شامه ما را نوازش ميداد ، من كه كمي از گروه فاصله گرفته بودم هر از چند گاهي به قسمت هاي ديگري از مسير سر ميزدم و از مناظر ارتفاعات اطراف استفاده ميكردم ، اعضاء گروه در صفي مرتب و در يك خط با فاصله كمي از يكديگر به سمت بالا مي آمد حركت به آهستگي به سمت چپ منحرف مي شد به طوري كه وقتي مهرچال از بالاي قله ساي (اگر اشتباه نكرده باشم ) در طرف مقابل دره زير پايمان نمايان شد در يالي قرار گرفته بوديم با تخته سنگ هائي بزرگ كه به قله اسپيد چال با ارتفاع 3500 منتهي ميشد ، يال سمت چپ تر ما جهت صعود به اسپيدچال داراي شيب كمتري بود ولي طولاني بودن آن به تصور من دليلي براي انتخاب نكردن آن راه بود ، در هر صورت با قرار گرفتن بر روی اين يال، شيب مسيركمتر شده بود ولي براي صعود به خود قله مجبور بوديم شيب نسبتا تند زير آن را طي كنيم ، ساعت 8:50 بود كه بالاي اين قله رسيديم ، كمي توقف و استراحتي كوتاه دوستان را براي صعود به هم هن آماده كرد ، از اين قسمت مسير به بعد بر روي يالي قرار داشتيم كه با فراز و فرودهاي خود كمتر خستگي را در ما تاعث ميشد، كل مسير تا قله هم هن از پوشش سبزي برخوردار بود كه شادابي زيادی به دوسستان داده بود ، از روي قله اول با تغيير مسيري 90 درجه اي به سمت راست ، در حالي كه از دور دورنماي زيبائي از هم هن داشتيم به سمت آن حركت كرديم ، برگهاي والك ،يكي از گياهان كوهي چنان مرا به وجد آورده بود كه لحظاتي را جهت جمع آوري آنها توقف كردم، از اين سبزي كوهي در غذا به دليل طعم خوب آن استفاده ميكنند ( كوكوسبزي و برنج پلو...) تيغه هاي موجود در طوا مسير مرا به ياد تيغه هاي داراباد مي انداخت ولي كم خطرتر از آنها به نظر ميرسيدند، سرعت حركت ما خوب بود ، يادم رفت بگويم كه از روي اسپيدچال ، قلل معروفي چون كلون بستك ، سركچال ، خله نو ، پالون گردن ، كوه روته ، سيچال ، قزقون چال نمايان بودند ، حتي ميشد محل قلعه دختر ، الله وند و توچال خودمان را ديد . پس از طي كردن مسافتي نسبتا هموار و طولاني در ساعت 11:30 همگي بر فراز قله هم هن گرد آمديم ، تا به اين مرحله از كار نيمي از مسير طي شده بود و خبري از آن دگرگوني هوا كه پيش بيني ميشد ، نبود ، فقط از دور و بخصوص بر روي قله سرتوچال تكه هائي از ابر خودنمائي ميكردند ، اصرار سرگروه به توقف كوتاه در اين قسمت از مسير به اوج خود رسيده بود ، چرا كه عليرغم سرعت نسبتا بالاي حركت گروه ، باز هم طبق برنامه كمي از زمان عقب بوديم ، پيش بيني شده بود ، گروه بتواند ساعت 15:00بر روي قله مهرچال باشد ولي چهره تعدادي از دوستان نشان از خستگي زياد داشت كه بالطبع از آن به بعد ( با توجه به اينكه مسير فقط بر روي يال بود و زياد ارتفاع نمي گرفت) باز هم نمي شد مطمئن بود در آن ساعت بتوان طبق برنامه در قله مهرچال بود ، خوردن كمي نوشيدني و سرازير شدن بر روي يالي كه برف بر روي آن نقابهاي بزرگي به وجود آورده بود گروه را به سمت حسندر راهنمائي ميكرد ، در اصل گروه از ارتفاع 3590 متري هم هن ، ارتفاع كم كرد و پس از اوج گرفتن و صعود يكي دو قله فرعي با ارتفاع 3560 متر بر روي قله حسندر با ارتفاع 3680 استراحت كوتاهي را چاشني برنامه نمود ، سنگ چينهاي روي اين قلل فرعي كه باعث انحراف تشخيص من شده بود كه تا آخر نسبت به تشخيص قله حسندر مردد ماندم ، مقصد بعدي ما بعد از حسندر قله پيرزن كلون بود كه با ارتفاع 3842 پاي قله مهرچال قرار داشت ، از حسندر به بعد حركت گروه به صورت يك نيم دايره ساعت گرد بود كه شيب تندي را بعد از طي يال همواري به همراه داشت ، از اين قسمت مسير با اجازه سر گروه از گروه جدا شدم و با سرعت بيشتري به سمت دو قله پيش رو حركت كردم ، گروه با توجه به توانائي هاي افراد به صورت سه گروه ، جدا از هم به طي كردن ادامه مسير پرداخت ، در حال كه همچنان دايره اي وار به بالا ميرفتم از مسيري پر از صفحات كوچك سنگ گذشتم و با كمي سرعت گرفتن بر روي پيرزن كلون ، بدون توقف راهي مهرچال شدم ، فاصله دوستان بسيار زياد شده بود و ديگر در ديدرس نبودند ، قسمت هائي از مسير پوشيده از برف بود و با وجود گرماي هوا و شل شدن برفها حدكت در آنها سخت شده بود ، طبق پيش بيني صورت گرفته ، ابرهاي سياهي به سمت مهرچال يورش آورده بودند ، حتي در قسمت هائي از مسير قطرات باران احساس ميشد ، دوباره بر روي يالي كاملا موازي با سطح افق قرار گرفتم و خيلي راحت تا شيب زير مهرچال را رفتم ، مسافتي كه نسبتا طولاني و داراي مسيري كاملا گلي بود ، زير شيب آخر مهرچال بايد خودم را آماده ميكردم تا بر روي توده اي از برف حركت كنم ، باد هنوز وجود نداشت ، خيسي برف همان انتهاي راه ، باعث خيس شدن لباسهايم شده بود ، ابر باراني هم دائمآ جولان ميداد و نگراني را در ما به وجود مي آورد ، ساعت 14:40 بود كه بر فراز قله مهرچال قرار گرفته و شاهد مناظر بسيار زيبائي در اطراف آن شدم ، باد شروع به وزيدن كرده بود و هوا كمي سرد شد كه مجبور به تعويض لباسهاي خيس شدم ، پس از گذشت نيم ساعت نفر بعدي و با گذشت يك ساعت و بيست دقيقه بعد، آخرين نفر از گروه پا به قله گذاشت . صعود تمام شده بود و بدليل احتمال بارندگي با توجه به شرايط به وجود آمده سريعا از يال روبروي روستا به سمت دشت ولاره و به جهت روستاي امامه به راه افتاديم ، مسير كاملا پوشيده از برف بود و به راحتي ميشد از آن فرود آمد ، ظاهرا در مواقعي كه اين مسير برف ندارد ، پائين آمدن از آن كمي سخت و خطرناك است ، جهت پائين آمدن به دليل شرايط موجود ، زمان بسيار كمي صرف شد و به محض آغاز فرود هوا كاملا صاف و آرام گرديد . با توجه به توقفي كه در جوار چشمه كنار جويبار ، دره مسير پائين آمدنمان جهت خوردن نهار داشتيم ، توانستيم ساعت 17:10 اين برنامه را با موفقيت به پايان برسانيم و محيای بازگشت به تهران گرديم. اعضاء گروه : اكبر ، مهرداد ، علي ، امير ، وحيد ، عليرضا ، مرتضي ، جعفر (دائي) و خودم (مردي از كوه)" ) پيشاپيش از همه دوستان به دليل احتمال وجود اشتباهاتي كه ممكن است در گزارش وجود داشته باشد عذرخواهي ميكنم.) شادباشيد.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |


