دماوند شمالی
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٥ 

     حالا که اومدم بنویسم موندم از سفری که برای کار به اصفهان داشتم بگم یا از دماوند ، دماوندی که نمیدونم چرا ازش سیر نمیشم و هر قدمی برای رسیدن به اون برمیدارم انگار یه زندگیه تازه ست که به کالبدم دمیده شده .

     مکان ، جایگاه کوه و طبیعت ست و نگارنده عاشق اون ، اصفهان رو به موقعیت دیگه ای می سپاریم و چند عکس از اون رو جایگزین وصف حالش میکنیم و از کوهی میگیم که انگار باید در تنهائی با همه زیبائیهای نهفته درونش فقط سمبل کلاس و غروری باشه که از قرار گرفتن بر فرازش  نصیب صعود کنندهاش شده.

     علیرغمی که از طبیعت زیبا و نسبتآ بکر و دور از دسترس هر کوله بدوش  کوه نشناس   شمال شرقی سیر نشده بودم ( جسارت به کوهنوردان و کوهپیمایان حرفه ای و غیر حرفه ای نشه ، واقعیتش دلم پر از اونچه میبینم و کاری نمی تونم انجام بدم ، کاش اونائی که پا به کوه میگذارن کمی هم فرهنگ در کوه بودن رو از اهلش آموزش ببینند ، راستش بنده به دید مثبت نگاه کردم و پسمانده های تجزیه پذیر منظره خراب کن و تجزیه ناپذیر پنهان شده در لابلای سنگها و بوته ها رو حاصل دسترنج کوله بدوشان کوه نشناس دونستم ، آخه مردمی که پا به کوه نمیذارند بانیان آلودگی های طبیعت نیستند ، کوهنوردان هم که کوه رو خونه دوومشون میدونند و مثل منزلشون اون رو نظافت میکنند پس باید قشری باشند که از عنوان کوهنوردی برای عیش و نوش و خوشگذرانی در کمال بی فرهنگی استفاده میکنند . ) به پیشنهاد مجید مسیر شمالی رو انتخاب کردم تا تجدید خاطره ای باشه از به یاد مونده هائی که در دو بار صعود قبلیم از اون مسیر داشتم ، صعودهائی که هم تلفیق شمال شرقی بود و شمالی و هم صعود خطرناکی که فقط از شمالی انجام شد ، مثل دفعات قبل به منظور صرفه جوئی در هزینه و بهره برداری بیشتر از مناظر منطقه ، همچنین فرصت کافی که در اختیار بود از ناندل کار رو آغاز کردیم ، کوله کشی سنگین که بعضی ها متأسفانه بدون رعایت هیچگونه ادبی ، اون رو به بارکشی قاطر مانند وصف میکنند مثل همیشه همراه خوب بنده بود ، درسته که کوله سنگین حمل کردن و مسافت طولانی رو با کوله سنگین طی کردن هنر نیست ، ولی مگه همه مسیرها و مکانهای کوهنوردی امکانات حمل کوله وجود داره ! ؟ چه عیبی داره برای بالا بردن قدرت جسمانی که لازمه این فعالیت به شمار میره ، آمادگی بدن رو با حمل وسایلی که میتونند در مکانهائی ناجی باشند بالا برد ، کوهنوردی با ناز نمیشه با لطافت جور در نمیاد ، درسته که روح و ذات این فعالیت ، اونقدر لطیف و شکننده است که با تلنگری اصل خودش رو از دست میده ولی در عین حال از خشونت لذت باری برخورداره که فقط با تمرین و تلاش میشه لذتش رو چشید . خیلی ها به من و امثال من میگن این همه در کوه و کمر بودن شما رو از پا نمیندازه ، من یکی هم در جوابشون میگم ، آدم عاشق این حرفها سرش نمیشه .

     شب مانی در جانپناه 4000 شمالی و تلاش برای قرار گرفتن بر جایگاهی که آدم رو به خودش میاره و انگشت تلنگر رو بر نهفته هات میزنه مانع این نشد تا از محیط و شرایط منطقه غافل بشیم و مقایسه شرایط رو با دفعات قبل کنار بگذاریم ، دیدن یخچالهائی که عظمتشون رو به واسطه گرما از دست داده بودند و روز به روز کوچک و کوچکتر میشدند به همراه شیب تندی که نفس رو در سینه گره میزد در کنار هجوم بی وقفه ابرهای سفید و سیاهی که انگار ما رو به بازی داشتند ، اونقدر لذت بخش بود که سرمای موجود رو حس نکردیم و خستگی رو با شدتی که داشت  پذیرفتیم و فقط یک راه رو پیش روی خودمون می دیدیم ، اونم رسیدن به شکوهی بود که تکان دهنده است و بیدار کننده .

     مسیر بازگشت رو مطابق برنامه قبل جبهه جنوبی برگزیدیم تا از آفت معطلی کنار جاده زودتر رها بشیم و کاش قدم به این مسیر نمی گذاشتیم و اون همه جفا رو که تا خود قله بر این راه شده بود نمی دیدیم ، با اونکه حضور گسترده عاشقان کوه مایه خوشحالی و سرور بود اما خیل عظیم مخربان طبیعت جز آزردگی دل چیزی به بار نداشت . واقعیتش اینه که وقتی اون کوهپیمای بازنشسته کهنه کاری که برای ارائه گلایه و درد دلی پس از تجسس فراوان و گذاشتن وقت زیاد جهت یافتن مکان جدید فدراسیون با بی احترامی و نون قرض دادن به دیگری ، از درب مکانی که متعلق به من ، به تو و به همه کوه دوستان این مرز و بوم ست ، رانده میشه ، چی انتظار از راه یافتگان به این وادی رو باید داشت .

     هیچ وقت نخواستم در کوهپیمائیهام قاطی جمعهائی بشم که در اون از بی برنامگی ها و سردرگمی های موجود در جامعه  حرف زده میشه ، همیشه سعی کردم حداقل در اون ساعاتی که به کوه پناه میبرم خودم باشم و دنیای خودم و بیام بیرون از زندگی یکنواخت خسته کننده ، ولی انگار این گیاه هرز ریشه در زمین آرامش دوونده و نمی خواد حتی برای لحظاتی عمر کوتاه همون از اون بهره مند بشه ، مسیرها و زمانهائی که برای رفتن به کوه انتخاب میکنم ، خلوت ترین و دور از دسترس ترین مسیرهاست از این روست که شمال شرقی رو  از جبهه های دیگه دماوند بیشتر دوست دارم .


کلمات کلیدی: