
مطلبی که اینبار میخوام بنویسم با اون مسیری که همیشه می رفتم کمی فرق میکنه، اصلآ موضوع اون با مطالب قبلی ناآشناست، یه جورائی دارم تمرین میکنم تا حرف های دلی رو که آروم آروم داره امنیتگاهش رو (کوه) از دست میده اینجا بیارم، حرفهائی رو که خیلی سعی دارم به زبون نیان و با زبون بی زبونی بیان بشن ولی دیگه داره به اصطلاح خودمونی تر به اینجام می رسه ( تا زیر گلو ). تا حالا شنیدین یکی بهتون بگه روزگار دمارمون رو در آورده، من هم به اون اعتقاد نداشتم مثل همه اون چیزهائی که می گفتند و باورشون نمی کردم ولی حالا یکی یکی سراغمو می گیرند و ثابت میکنند که واقعیت دارند، کم آوردن نیست، بیشتر خسته شدن به حساب میاد از اینکه نمی تونم سالم زندگی کنم و از حداقل نعمت ها بهره ببرم. وقتی یه نگاهی به دور و برم میندازم، با خودم می گم اون زندگی که خدا به ما بخشیده همینه؟ خودم رو نمی گم، آخه شکر خدا هم کار دارم و هم به کسی تعهدی ندارم و کسی چشم به در خونه ای که من واردش میشم ندوخته، نه اشتباه نشه اونقدر زندگی مرفعی هم ندارم ولی به اونچه که هست در مقابل اونچه که دیگران ندارند شاکرم و سپاس گذار اما نمی دونم واقعآ رسمش همینه! که ما نمی تونیم سالم زندگی کنیم و احدی رو پیدا نمی کنم که در برابر وسوسه هائی که خودمون اومدنشون رو دامن می زنیم مقاومت کنه! انگ بی عاری و بی خیالی از جانب خیلی ها به بنده زده می شه و یکی نیست بشینه پای حرف دلی که هر چه تلاش میکنم تا به زبون قابل فهم برای گوشی تبدیل بشه ، که به این نمی گن بی عاری نمی گن بی خیالی. حالا اگه مجبور باشی برای رضای دل بعضی ها که ممکنه از عزیزانت باشند و گاهی هم برای دلخوشی تعدادی که نمی تونند تو رو مثل خودشون نبینند، تصمیماتی بگیری و دست به کارهائی بزنی که بشی یکی از همون ها و قاطی همون آدمها، وامدار دیگران بشی و تعهدی رو به دوش بکشی، و حالا برای عقب نموندن باید وجدانت رو جیبت و همه اون کارهائی رو که یه روزهائی فکرش رو هم بد می دونستی از دیگران آموزش ببینی مبادا که عقب بیفتی و زیر دست و پای بقیه له بشی.
میگم اگه رسم زندگی در این دنیا اینه، ای کاش که این زندگی وجود نمی داشت و شاهد قدم گذاشتن رو سر و کول یکدیگر نمی شدیم که لقمه نانی رو کسب کنیم، حیات رو به هر قیمتی به همه چیز ترجیح بدیم. حرفم در مورد موضوع خاصی نیست، مربوط به فرد خاصی هم نیست، اینها مطالبیه که چند سال اخیر مثل خوره تو وجودم افتاده و اجازه هر گونه فعالیت رو از من گرفته، کافیه یه نگاه به اونهائی که اطرافمون زندگی میکنند بندازیم تا بفهمیم عمق این فاجعه چقدر زیاده .