پرواز
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳۸٥ 

parvaz

     اوج می گرفت و با خودش نشون از بلندی ها داشت، پروازش من رو پرواز می داد به گذشته، به روزهائی که یواش یواش به زیر آب می رفت و رد و نشونش زیر خروارها آب پنهون می شدند و فقط آسمون آبی بود که رنگ نمی باخت و پا بر جا بود، آسمونی که قلمرو حکومت پروازی اون بود و آباء و اجدادش.

     این هفته ای که گذشت نتونستم برف و بوران توچال رو ببینم چون رفته بودم به جائی که بوی گذشته ها رو می داد، به پیشنهاد داش علی و از روی اتفاق به همراه یکی از اون دوستان قدیمی که مدتها بود ندیده بودمش رفته بودیم سد تبارک، سدی که هنوز آب گیری اون تموم نشده ولی به حول قوه الهی پس از سالیان دراز و چندین بار کلنگ خوردن و تغییر ساختار ساختمانی از بتونی به خاکی مدتیه که ساخت اون به اتمام رسیده و تا حدودی هم آبگیری شده و در کنار زمینهای زراعی قسمتی از خاطرات بچگی من رو هم به زیر آب برده. سیزده بدر های هر سال خیل عظیمی از مردم قوچان به اون مکان میرفتند و با برپائی منقل های کباب و بازیهای محلی روزی رو به شادی سپری می کردند و حالا باید در کنار این سد و حاشیه آب اون خاطرات اون روزها رو زنده کنند.

      وقتی دونه دونه اون درختهائی که فقط نوکشون از آب بیرون زده بود رو می دیدم حس عجیبی من رو می گرفت و غرق آسمون می شدم و اون پرنده زیبائی رو که سالیانی ست نگهبان اونجاست نظاره میکردم.


کلمات کلیدی: