وابستگی
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳۸٦ 

    -

    هميشه شنيديم آدمها نمي تونند از وابستگي هاشون به راحتي دل بكنند، يعني بهتره بگيم با توجه به درجه وابستگي و نوع روحيات، سختي اين جدائي به اشكال مختلف خودش رو نشون ميده، در عيد امسال چيزي رو ديديم كه نشون مي داد اين حالت فقط براي ما انسانها نيست كه صادقه بلکه در طبیعت و حتی در این موجودات بی جان هم میشه شاهد این نوع وابستگی ها بود.   

     هنوز زمستون از در بيرون نرفته بود و هنوز بهار رخت اومدنش رو پهن نكرده بود كه صداي نمي رم نمي رمي رو با رد و نشون هاي واضح و با درجه هاي مختلف در اقصي نقاط كشور شاهد بوديم، به قول بابام كه مي گه " زمستون امسال نه تنها نمي خواد از اينجا دل بكنه كه هيچ، خودي نشون مي ده و به ياد اون سالهاي خيلي دور مي خواد بگه كه هنوز هستم و مي تونهم سر و ته فصلها رو بقاپم و مال خود كنم ".  وابستگي زمستون امسال در سرزمين مون باعث شد بهارمون رنگ زمستون به خودش بگيره و حال و هواي چله ها رو به خونه ها بياره، چله هائي كه بجاي كدو ، كنجد و هندونه هاي انباري ميوه و آجيل عيد سر سفره ها نشسته بود، بارش برف و بارون و به دنبال اون سرماي شديد چنان رنگ طبيعت رو عوض كرد كه زمین، سبز نشده به سفيدي برگشت، بايد مي بوديد و مي ديديد كه چگونه آسمون آبيه شهرم قوچان براي چند روز خواب رو انتخاب كرده بود و تابلوي زيباي ابرها رو به روي خودش مي ديد.

-

۰


کلمات کلیدی: