وصیت نامه

    

vasiat%20name%20860529%20045-12.jpg

.

    يه جائي خوندم وقتي قصد سفر دوري به سرتون زد و تصميم به اجراي اون سفر گرفتيد، قبل از بستن بار سفر، از انجام يک كار مهم غافل نشيد، اهميت اين موضوع هم وقتي برای شما روشن ميشه كه مصمم به اجراي اون شدید و قلم به دست گرفتید. آره وصيت نامه همون چيزيه كه قبل از هر سفري نسبت به تهيه اون سفارش شده ايم، اشتباه نشه اين مسئله تنها در مكتب و دين ما توصيه نشده بلكه هر مسافری از این نکته بی اطلاع نیست که ؛ درون دنیائی که وجودش برامون حکم یک سفر کوتاست داشتن نامه عملی که کرده ها و نکرده ها  رو درون خودش ثبت شده ببینه خالی از فایده نخواهد بود؛ حالا نوبت به من رسيده که علیرغم وجود سفرهای زیاد در زندگی ( در حد سفرهای داخلی ) که از این مهم غافل بوده ام، اينبار يكي از اونها رو از خودم به جا بگذارم و هر چي دارم و ندارم رو به روي كاغذ بيارم، شايد هم از مزیت های سفر و بخصوص اين سفر مهمی که پیش رو دارم  به شمار مياد كه بدونم چي دارم و چي ها رو به عنوان توشه و زاد سفر اصلي براي خودم تدارك ديدم.

     بگذارید اول از فلسفه ی سفر که ساخته ذهن خودم به حساب میاد بگم يا از اين سفری كه به اون دعوت شده ام بگم یا بهتر اینه که يه جور ديگه باب سخن رو در این مورد باز کنم، شاید کمی پراکنده گوئی بشه ولی می دونم که نتیجه خوبی به بار میاره. تا حالا براتون پيش اومده که برنامه سفري بريزيد و همه چي رو براي اون سفر محيا كنيد ولي وقتي زمانش رسيد، ندونيد چرا چنین تصمیمی گرفتید! يا صبح روز سفر دوست نداشته باشيد خورشيد بالا بياد و زمان حركت فرا برسه! يا اصلآ از اينكه برنامه چنين سفري رو با تمام نيازهائي كه به اون داشتيد تدارك ديديد خودتون رو سرزنش كنيد و تمايلي به اجراي اون نداشته باشيد!؟ اینجاست که می تونم بگم حالا مي فهمم چرا مرگ اينقدر برام دردناك و ترسناك به نظر مي رسيد، حالا مي فهمم چرا نمي خواستم قبول كنم كه مرگ هم يه سفر به حساب مياد، اين حس تنفري و بيزاري كه قبل بعضي سفرها به وجود مياد گاهي وقتها اونقدر درونم شدت ميگيره كه حتي براي اجراي برنامه كوهپيمائي زيبائي كه سالي براش وقت گذاشتم و انرژي صرف كردم تا به شرايط اجراي اون برنامه برسم، تمايلم رو از دست مي دم و با سنگ اندازي در كارههاي خودم از اون فاصله مي گيرم، آخه انگار هنوز آمادگی لازم رو برای سفر، برنامه کوهپیمائی و یا برنامه ای که تدارک دیده بوده ام  رو کسب نکردم، اینجاست که در زمان موعود بی تمایلی شدیدی به سراغم میاد،  الان هم اينطوري شدم! انگار براي اين سفر مهمی که در پیش دارم اصلآ آماده نیستم، انگار تمام برنامه هائي رو كه طي اين چند سال طرح ريزي و تمرين كرده بودم كفاف به آمادگي رسوندن قبل این سفر رو نداشته اند، انگار اصلآ نمي دونم چرا بايد به اين سفر برم، شايد پاسخ اين سوال مثل علت اجرای خيلي از برنامه هاي كوهپيمائي كه در طول اجراي شون به نتایج لازم رسيده ام مقرر شده تا در طول سفر پاسخش رو پیدا کنم ولي من مي خوام قبل از سفرم جواب اون رو بدونم تا وقتي كه تحققش رو مي بينم از اون لذت ببرم نه مثل آدمهاي گنگ و گيج، مات و مبهوت علت اون بشم.  

     گفتم سفر، زندگي سرتاسرش از يک سفر درست شده، سفري كه با گريه شروع ميشه و با گريه تموم مي شه، سفري كه كسي ازت نمي پرسه مي خواهي بري يا نه؟ يكباره چشم باز مي كني و خودت رو درون دنياي كوچيكي مي بيني كه سر و تهي براي اون وجود نداره و با دنيائي که هیچ یاد و خاطره ای از اون در ذهنت نمونده فاصله زیادی گرفته، هر روزي كه ميگذره و هر لحظه اي كه عبور مي كنه در انتظار سفر بزرگي به سر مي بري كه از محتواي اون بي خبري و به عقل كوچك بزرگ خود، دنيائي در توهمات و تخيلات از اون براي خودت می سازی به طوري كه دنیای خیالی بازي دختربچه هاي كوچك رو تداعي ميكنه. زندگي هم شده مجموعه اي از اعمالي كه تدارك سفرات رو فراهم مي كنه، يعني مي خوري و مي خوابي كه براي يه سفر بزرگی آماده بشي، اینجاست که می شه با اطمینان گفت که هيچ كاري از سوی تو بي هدف نيست و هر عملي که از تو سر ميزنه راهي براي رسيدن به وسيله سفر بزرگت به شمار میاد و در گير و دار سفرهای کوچک دنیات  اگه این سفر مهم که توفیقش نصیب بنده شده، برات فراهم بشه، ديگه نمی دونم چي بايد بگم! شايد مثل بعضي ها چون ساير سفرها قدم به اون سفر بگذاری و پس از مرگ چند روز، دوباره برگردي به جائي كه بودي، يا چون بعضي ديگه ها چند روزي در هاله معنويتي كه خودت به سفر تزريق كردي قرار بگيري و پس از چند مدتی که از سفرت گذشت دوباره همون آش و همون كاسه، فقط تجربه اون سفر بمونه و نامش و ديگه هيچ! اما راه ديگه اي هم هست كه گاهی بدون اينكه حتی در متن اون سفر قرار داشته باشی نتیجه ای رو که قصد اصلی سفر می تونه به بار بنشونه رو با خودت ببینی و فايده سفر نرفته رو بر همه ي اندوخته هات اضافه کنی، اينجاست که مي گم نمی دونم الان كه زمان اجرای اون سفر برام فراهم شده بايد برم يا هنوز شرايط ش رو ندارم! اینجاست که مي گم ترديد دارم و دستم به نوشتن نميره تا داشته ها و نداشته هام رو به روي كاغذ بيارم، به روي كاغذي كه اگه بنويسم داد ميزنه كه" به دادم برسيد"، آره وصيت نامه ماحصل همه كرداري ست كه از ما سر زده، نامه عمل يست كه خودمون اون به نگارش در مياريم، آزمون يست پيش از آزمون اصلي، وصیت نامه اون چیزی نیست که وقتی بارت رو بستی و رفتی، فریاد بکشه که چی داشتی و به چه چیزهائی علاقه نشون دادی، علاقه ای که فقط حسرت کسب کردنش رو از بین بردی و دیدی که هیچ چیزی از اون رو نمی تونی در سفر بزرگت با خودت همراه داشته باشی.  

.

vasiat%20name%20860529%20050-06.jpg

.

/ 1 نظر / 26 بازدید
امير

با عرض سلام. از مطالب وبلاگتون لذت بردم. خوشحال ميشم به پست من سری بزنيد. موفق باشيد.